تبليغاتX
<-به وبلاگ اقیانوس عشق و رحمت خوش آمديد->

منوي وبلاگ
وضعيت در ياهو
آرشيو نوشته ها
نوشته هاي پيشين
آمار وب
سرگرمي:
نيايش
ويرايش قالب

آوای باز

دکارت فیلسوف  قرن هفدهم گفته " می اندیشم ، پس هستم " هنوز هم برای افرادی که در زندگی به نیروی ذهن تکیه دارند ، این نقطه نظر کاربرد دارد ؛ اما راه بهتری هم وجود دارد : استفاده از قدرت تصور .

 

*تصور می کنم ، پس می توانم از این بهتر باشم *

 

ماهیت نیروی تصوری که در مسیر معنویت رشد کند ، نسبت به هر آنچه که ذهن می تواند تولید کند ، به مراتب لطیف تر است . ذهن در بهترین حالت خود چون یک ابزار جراحی است ؛ اما تصور

همچون دَم الهی است  و در بدترین شرایط انسانی هم می تواند بر دیهیم بهشت مماس شود .

درخلال یکی از سفرهای اخیری که به عوالم معنوی داشتم ، متوجه لکه سیاه در آســـــــــمان بالای سرم شدم که بعد معلوم شد باز کوچکی است که با سرعتی زیاد به سوی من شیرجه می زند . باز به سوی من آمد و درست در آخرین لحظه ممکن تغییر جهت داد و در مسیری دایره وار به دور من چرخید . براساس اساطیر برخی از قبایل سرخپوست ، باز پیک خدا و ظهورش نشانه برکت است ، چون به انسان هشدار می دهد تا از قله معنویت بالا رفته و از موهبت چشم انداز الهی بهره مند شود .

باز طـــــا لع معنوی خوبی است .

طبق افسانه های بومی آمریکا آوای باز که یک جیغ تیز است ، در هشیاری نفوذ نموده و آگاهی برتر را در انسان بیدار می کند . جیغ باز مانند فریاد رسولان است . در اصطلاح اک این آوا صدای ماهانتا ، استاد زنده اک است که درباره دامهای پنهان و غیر منتظره زندگی به واصلین هشدار

 می دهد و نیز در جاده منتهی به خدا نقش راهنما را بر عهده می گیرد .

پس نماد باز پیامی است که بر ضرورت در پیش گرفتن نگرشی معنوی و روشن تاکیید دارد .

آوای باز که انسان را به مرور وقایع گذشته را فرا می خواند ، هنگامی شنیده می شود که فرد شیوه دعوت کردن ماهانتا ، اک و سوگماد ( خدا ) به هشیاری  خود را بیاموزد . این تجربه با تخیل و تصور شروع می شود ، ولی در واقعیت جامد و عینی خاتمه می یابد .

دست و پای راست یکی از واصلین اک که او را سالی می نامیم ، از کودکی دچار ضعف بود و مدام به اشکال مختلف ، از رگ به رگ شدن گرفته تا جراحات شدید ، او را می آزرد . حتی در برخی از موارد عمل جراحی هم لازم می شد . امروز که او ازدواج کرده و در سمت انتقام قدیمی قرار گرفته و در زندگی های شغلی خود دچار مشکل شده است . اخیراً مچ پای راست سالی دوباره رگ به رگ شده است.همسرش دسته گلی با نه گل شکفته خرید تا اسباب تسلای او را فراهم کند .

ساعتی قبل از صرف شام ، سالی گزارش واصل ماهیانه خود را تمام گرده بود . این گزارش فرصتی فراهم می کند تا واصل با به کار اندازی آزادنه نیروی تخیل ، زندگی خود را از تمام زوایا بررسی کرده و مشکلات را طبقه بندی نماید . سالی با استفاده از قوای تخیل خود تلاش کرد تا سرخوردگی و ناامیدی شغلی  و افسردگی حاصل از زگ به رگ شدن مچ پایش را با ذکر جزئیات بنویسد .

بعد از شام از همسرش خواست تا صندلی هایشان را در نزدیکی دسته گل بگذارد تا تمرین معنوی روزانه خود را انجام دهند . همینطور که زیبایی گل را تحسین می کردند ، اشک در چشمان سالی حلقه زد . کلمه ناقص مدام در ذهنش جرقه می زد . او خود را ناقص می دانست و فکر می کرد ماهانتا و سوگماد هم او را به همان دیده می بینند . سپس زوج به خواندن هیـــــــو ، نام باستانی خدا پرداختند که نیایشی ساده ولی لطیف و دل انگیز است .

در این هنگام طومار یکی از زندگی های گذشته در برابر سالی باز شد . او جایی در خاورمیانه در کالبدی مذکر زندگی می کرد و پای راستش دچار معلولیت مادرزاد بود . خانواده اش او را در بیابان رها کرده بودند تا بمیرد ، اما پس از نجات یافتن توسط یک کاروان ، در محیط بی رحم به بردگی واداشته شد . سالی از آن زندگی جز درد و مشقت چیزی به یاد نداشت ؛ چون ناجیانش با او مثل انسانی ناقص الخلقه رفتار می کردند .در نتیجه احساسی قوی از ناقص الخلقه بودن به زندگی کنونی او نیز منتقل شده بود .

این احساس شغل او را نیز تحت الشعاع قرار داده بود ، چون خود را به چشم منشی دون پایه ای  می دید که باید به کارهای پست و ناچیز تن دهد . بنابراین در برخورد با رئیس خود نیز خشمگین و ناشکیبا بود . گاهی احساس بردگی واقعا خرد کننده می شد .

دو روز بعد از نوشتن گزارش واصل و تقاضا برای درک علت این احساس دون پایگی ، سرانجام پایش بهبود یافت . در اینجا بود که به ارزش معنوی حرفه منشی گری هم پی برد . این وظایف برای طی کردن ادامه مسیر خداشناسی به او توانایی می داند .

پاسخ استاد به نامه ای که حتی ارسال نشده بود ، به آوای باز یا صدایی تیز می مانست که دریچه وجود او را برای صعود به آگاهی برتر گشوده و موجب شده بود تا با غلبه بر احساس افسوس خوردن بر سرنوشت خویش قادر به مشاهده یکی از زندگی های گذشته خود شود . این تجربه به رنج ها و آلام ظاهرا بی سبب و زاید او را در این زندگی معنی می داد .

علاوه بر این ، دسته گل ارکیده دریچه قلب او را گشوده بود زیرا شفا در حضور عشق بهتر و کامل تر صورت می گیرد . در گزارش واصل ، رویا ، و مراقبه های خود را از قوای تخیل استفاده کنید ؛ چون باز استاد بر افرادی ظاهر می شود که بر اساس این اصل زندگی می کنند :

 

 « تصور می کنم ، پس قادرم از این بالاتر باشم . »

 

صدای باز نیز یکی از بهترین تجربیاتی است که می تواند در زندگی معنوی شما رخ دهد ؛ چون هدیه عشق ، خرد و آزادی را با خود دارد .

از همین امشب گوش به زنگ آوای بـــــــــاز  باشید .

 

*سری هارولد کلمپ *

 

 


تقدیم با عشق عسل بانو در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387


گذری بر دیوان حافظ

خرم آن روز کزین منزل ویران بروم

 

راحت جان طلبم و زپی جانان بروم

 

گر چه دانم که به جائی نبرد راه غریب

 

من ببوی سر آن زلف پریشان بروم

 

دلم از وحشت زندان سکندر بگرفت

 

رخت بر بندم و تا ملک سلیمان بروم

 

چون صبا با تن بیمار و دل بی طاقت

 

به هوا داری آن سرو خرامان بروم

 

در ره او چو قلم گر سرم باید رفت

 

با دل زخم کش و دیده گریان بروم

 

نذر کردم گر ازاین غم بدر آیم روزی

 

تا در میکده شادان و غزلخوان بروم

 

به هواداری او ذره صفت رقص کنان

 

تا لب چشمه خورشید درخشان بروم

 

تازیان را غم احوال گرانباران نیست

 

پارسایان مددی تا خوش و آسان بروم

 

ور چو حافظ ز بیابان نبرم ره بیرون

 

همره کوکبه آصف دوران بروم 


تقدیم با عشق عسل بانو در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387


New Page 3