|
| |||||||
| نيايش |
| ويرايش قالب |
|
|
|
Home Coming |
||
|
بسان نسیمی از روی خود بر خواهم خواست
درها را خواهم گشود در شب جاویدان خواهم وزید . *سهراب سپهری *
|
||
|
love |
||
|
Love is like the air we breath . It may not always be seen , But it is always felt and used And we will die without it .
|
||
|
گنجشک و خدا |
||
|
روزها گذشت و گنجشک با خدا هیچ نگفت . فرشتگان سراغش را از خدا گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت " . می آید ، من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی ام که دردهایش را در خود نگه می دارد و سر انجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست . آرامگاه خستگی هایم بود و سرپناه بی کسی ام . تو همان را هم از من گرفتی . این توفان بی موقع چه بود ؟ چه می خواستی از لانه محقرم کجای دنیا را گرفته بود ؟ و سنگینی بغضی راه بر کلامش بست. سکوتی در عرش طنین انداز شد . فرشتگان همه سر به زیر انداختند. کند. انگاه تو از کمین مار پر گشودی . گنجشک خیره در خدایی خدا مانده بود. دشمنی ام بر خاستی.
های های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد.
|
||
|
|
||
|
بر بام که نشست بهمن پیر این پرنده سپید عاشق پیام آور شادی در فصل سرد بی برگ درختان بی برگ و بر من و توییم ایستاده در انتظار نسیم عطر افشان بهار ای کیمیاگران جهان خاکی با این شتاب به کجا می روید فقط عشق کیمیاست قلب ما جام و جای عشق ندست به سوی آسمان نه فریاد بر خلق .
* با عشق موسی *
|
||