|
| |||||||
| نيايش |
| ويرايش قالب |
|
|
|
راه واره |
||
دریا کنار از صدف های تهی پوشیده است . جویندگان مروارید به کرانه های دیگر رفته اند . پوچی جست و جو بر ماسه ها نقش بسته است. صدا نیست . دریا - پریان مدهوشند. آب از نفس بسته افتاده است. لحظه من در راه است . و امشب - بشنوید از من - امشب آب اسطوره ای را به خاک ارمغان خواهد کرد . امشب سری از تیرگی انتظار بدر خواهد آمد . امشب لبخندی به فراترها خواهد ریخت . بی هیچ صدا زورقی تابان شب آب ها را خواهد شکافت . زورق ران توانا که سایه اش بر رفت و آمد من افتاده است که چشمانش گام مرا روشن می کند که دستانش تردید مرا می شکند پارو زنان از آن سوی هراس من خواهد رسید. گریان به پیشوازش خواهم شتافت . در پرتو یکرنگی مروارید بزرگ را در کف من خواهد نهاد .
* سهراب سپهری *
|
||
|
باز آی |
||
|
باز آ بازآ هر آنچه هستی باز آی گر کافر گبر و بت پرستی باز آی وین درگه ما درگه نومیدی نیست صدبار اگر توبه شکستی باز آی * مولانا *
|
||
|
دوست دارم ساکت باشم ... و گوش کنم . |
||
|
شنیدن صوت الهی کمال شور و شعف را به همراه دارد چون حرکتی است
در جهت وارستگی و آزادگی غایی و رهایی معنوی بشر . اگر روش های سماع را تمرین کنی نه تنها گوش های درونت بلکه حتی گوش های جسمانی ات هم آن نوای دل انگیز و روح بخش مقدس خدایی را خواهند شنید . لحظه ای که نور درون جریان صوتی را دریابی روح تو در تعلق آن در خواهد آمد تو را دوباره می آفریند و خود را یکی از اهالی تمامی جهان های هستی خواهی یافت . جاودانه می شوی و ماوراء ابعاد زمان و مکان بسر می بری. پس به تو می گویم که از لحظه مقدسی که این موسیقی را بشنوی دیگر تنها و بی کس نیستی . به حقیقی ترین معنا از همراهی خدا برخوردار خواهی شد . خدای متعال همواره در حضور تو عجین با آگاهی تو است و برایت باشکوهترین سرودهای کیهانهای بهشتی را می نوازد . « دندان ببرـ فصل ۵ * آموزش اسرار* »
|
||
|
زمستون |
||
|
|
||
|
عشق الهی |
||
|
انسان در نگاه اول آن را نمی بیند و درک نمی کنداما عشق درون او همچون دانه بلوطی در دل زمین رشد می کند و به تدریج با گشودن دریچه آگاهی فرد به سوی این جهان جاری شده همه چیز را دگرگون می سازد . خردمند کسی است که اک را در درون خود ذخیره کرده و در عین حال مجرای عبور عشق معنوی باشد . او کسی نیست که جس همدردی خود را تنها نثار عده معدودی کند بلکه این عشق را با وجود ی که عده قلیلی آن را درک می کند به همه نثار می کند او می تواند در میان درماندگان دزدان و دیوانگان زندگی کند زیرا زندگی را همانگونه که هست پذیرفته و به همه عشق می ورزد . او آن خردمندی است که آنچه دارد بی محابا به همنوع خود می بخشد . او به کسانی که هدایایش را می پذیرد عشق می ورزد و آنان به این عشق هزاران بار برکت داده می شود. * شریعت ـ کی ـ سوگماد*
|
||