|
| |||||||
| نيايش |
| ويرايش قالب |
|
|
|
|
||
|
دختران از چیدن سپیده دم بر می گردند مردان از غروب و خستگی و کار من اما ... از تو بر نمی گردم ! تا که بمیرم ... . «علی هوشمند»
|
||
|
|
||
|
تشنه ی بادیه را هم بزلالی دریاب بامیدی که در این ره بخدا میداری دل ببردی و بحل کردمت ، ای جان لیکن به ازین دار نگاهش که مرا میداری ساغر ما که حریفان دگر می نوشند ما تحمل نکنیم ار تو روا میداری ای مگس، حضرت سیمرغ نه جولانگه تست عرض خود میبری و زحمت ما میداری تو بتقصیر خود افتادی از این در محروم از که می نالی و فریاد چرا میداری؟ حافظ از پادشاهان پایه بخدمت طلبند سعی نابرده چه امید عطا میداری یادمه چند سال پیش ( حدودا من اونموقع 11 یا 12 ساله بودم) یکی از عزیزانم ازم دور شد و من دیگه نمی تونستم اونو ببینم خیلی در عذاب بودم. یه فا ل حافظ گرفتم وگفتم حافظ آخه چرا؟ من نمی فهمیدم که معنی این بیت : تو بتقصیر خود افتادی از این در محروم ازکه می نالی و فریاد چرا می داری؟ چیه همش با خودم می گفتم یعنی چی آخه به کدوم تقصیر. چون هیچی ازش نفهمیدم یادداشتش کردم اونقدر گذشت که کاملا فراموشش کردم بعد چند سال چشمم خورد به این شعر و همین بیت ، اون موقع این آرزوم بود که بفهمم چرا حافظ یه همچین چیزی رو بهم گفته و حالا دیگه کاملا متوجه شدم و خیلی خوشحالم که اینو فهمیدم و به حقیقت پی بردم کارما جواب من بود منتها من اونموقع هیچ گونه اطلاعی نداشتم . من به دورانی از زندگیم که با اک آشنا نبودم می گم دوران جاهلیت البته من اینو نمی گم که هر کسی که با اک آشنا نیست جاهله ولی من خودم توی اون دوران مثه یه فرد کور می بینم من فکر می کنم زیبا ترین هدیه ای که به من داده شده همون آشنایی با اک هستش البته ماهانتا می گه که 90% از اکیست ها در زندگی قبلیشون در جوار یکی از اساتید اک بودن و در واقع خیلی از ماها در زندگی گذشتمون اکیست بودیم . همیشه به جای اینکه بنالی و از دست دیگری به خاطر کاری که در حقت کرده ناراحت بشی برو خدای خودت رو شکر کن که با اک آشنایی خیلی ها این سعادت رو نداشتن برو از پدر و مادرت ممنون باش که باعث بوجود اومدنت شدن چون معلوم نبود که اگه توی یه خانواده ی دیگه متولد می شدی آیا با اک آشنا می شدی یا نه از دوری دیگری ننال اینا همش کارماست اینا همش واسه تو پیام های خاص خودش رو داره و سعی کن که یکی از بهترین شاگردهای ماهانتا باشی چرا نتونی مگه تو ذره ای از وجود سوگماد نیستی پس می تونی بهترین باشی ... سرشار از عشق سوگماد باشید .
|
||
|
|
||
|
سالها آرزو ميكردم سايه اش بر سرم باشد
|
||
|
|
||
|
|
||
|
|
||
|
آنگاه که خدا بهر کاری خواستار تو باشد ، کاری از تو ساخته نیست او ترا به هر وسیله ای به سوی خود می کشاند ؛ بی آنکه خودت بدانی خواه به واسطه ی قلب زنی باشد یا کودکی برای او تفاوتی ندارد. « ربازارتارز »
************************************************
عمو منوچهر عزیز اینچنین می نویسد :
حقیقت خواست خداوند گردن گذاردن به آنچه است که او در مشیت الهی خویش مبذول داشته است، عشق کلید فهم این دانش بیکران است، آنگاه که تنها رمزی از رموز عشق را بیابی پای به راهی گذاردهای که نهایتی بر آن متصور نیست، و آن همان راه است که هموار حاضر و در جوار ماست، این ما هستیم که بیاوئیم ــ او همواره از بنیان ازل ما را داشته و خواهد داشت.
*********************************** غزل زیبا می گوید : دلهامان اگر گرم باشد تاب خواهیم آورد سالهای زندگی مان را
|
||
|
|
||
ای قوم به حج رفته کجایید کجایید معشوق همین جاست بیایید بیایید معشوق جز همسایه دیوار به دیوار در وادیه سرگشته شما درچه هوائید گرصورت معشوق ببینید یکی بار هم خواجه وهم بنده وهم قبله شمائید آن خانه لطیف است نشانهاش بگفتید ازخواجه ی آن خانه نشانی به من آرید یکدسته ی گل کو اگر آن باغ بدیدید یک گوهر جان کو اگر از بحر خدائید ده بار از این راه به آن خانه برفتید یک بار از این خانه به بام بر آئید اجرام چو بستند از آن بادیه رستند از خرقه ی سالوس بکلی بدر آئید گر قصد شما دیدن آن کعبه جانست اول رُخ آئینه زصیقل بزدائید با این همه آن گنج- شما رنج- شماباد افسوس که بر گنج شما ، پرده کشانید شمس الحق تبریز رُخ از باده نمای زیرا که شما حاجکیان روح گزائید « مولانا »
|
||