تبليغاتX
<-به وبلاگ اقیانوس عشق و رحمت خوش آمديد->

منوي وبلاگ
وضعيت در ياهو
آرشيو نوشته ها
نوشته هاي پيشين
آمار وب
سرگرمي:
نيايش
ويرايش قالب

دختران از چیدن سپیده دم بر می گردند

 

 

مردان از غروب و خستگی و کار

 

 

من اما ...

 

 

از تو بر نمی گردم !

 

 

تا که بمیرم  ...   .

 

                                «علی هوشمند»

 

TinyPic image


تقدیم با عشق عسل بانو در جمعه بیست و ششم مرداد 1386


تشنه ی بادیه را هم بزلالی دریاب

بامیدی که در این ره بخدا میداری

دل ببردی و بحل کردمت ، ای جان لیکن

به ازین دار نگاهش که مرا میداری

ساغر ما که حریفان دگر می نوشند

ما تحمل نکنیم ار تو روا میداری

ای مگس، حضرت سیمرغ نه جولانگه تست

عرض خود میبری و زحمت ما میداری

تو بتقصیر خود افتادی از این در محروم

از که می نالی و فریاد چرا میداری؟

حافظ از پادشاهان پایه بخدمت طلبند

سعی نابرده چه امید عطا میداری

 

یادمه چند سال پیش ( حدودا من اونموقع 11 یا 12 ساله بودم)  یکی از عزیزانم ازم دور شد و من دیگه نمی تونستم اونو ببینم خیلی در عذاب بودم. یه فا ل حافظ گرفتم  وگفتم حافظ آخه چرا؟
یه بار این شعر شد فال من .

من نمی فهمیدم که معنی این بیت :

تو بتقصیر خود افتادی از این در محروم          ازکه می نالی و فریاد چرا می داری؟

چیه همش با خودم می گفتم یعنی چی آخه به کدوم تقصیر. چون هیچی ازش نفهمیدم یادداشتش کردم اونقدر گذشت که کاملا فراموشش کردم بعد چند سال چشمم خورد به این شعر و همین بیت ، اون موقع این آرزوم بود که بفهمم چرا حافظ یه همچین چیزی رو بهم گفته  و حالا دیگه کاملا متوجه شدم و خیلی خوشحالم که اینو فهمیدم و به حقیقت پی بردم کارما جواب من بود منتها من اونموقع هیچ گونه اطلاعی نداشتم .

من به دورانی از زندگیم  که با اک آشنا نبودم می گم دوران جاهلیت البته من اینو نمی گم که هر کسی که با اک آشنا نیست جاهله ولی من خودم توی اون دوران مثه یه فرد کور می بینم من فکر می کنم زیبا ترین هدیه ای که به من داده شده  همون آشنایی با اک هستش البته ماهانتا می گه که 90% از اکیست ها در زندگی قبلیشون در جوار یکی از اساتید اک بودن و در واقع خیلی از ماها در زندگی گذشتمون اکیست بودیم .

همیشه به جای اینکه بنالی و از دست دیگری به خاطر کاری که در حقت کرده ناراحت بشی برو خدای خودت رو شکر کن که با اک آشنایی  خیلی ها این سعادت رو نداشتن برو از پدر و مادرت ممنون باش که باعث بوجود اومدنت شدن چون معلوم نبود که اگه توی یه خانواده ی دیگه متولد می شدی آیا با اک آشنا می شدی یا نه از دوری دیگری ننال اینا همش کارماست اینا همش واسه تو پیام های خاص خودش رو داره و سعی کن که یکی از بهترین شاگردهای ماهانتا باشی چرا نتونی مگه تو ذره ای از وجود سوگماد نیستی پس می تونی بهترین باشی ...

 

سرشار از عشق سوگماد باشید .

 

 


تقدیم با عشق عسل بانو در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386


TinyPic image

 

مراقبه جوینده ی خدا را به سرزمین عجایب عشق می آورد . در این

 

سرزمین آفرینشی تازه و مرتبه ی تازه ای از آگاهی جریان دارد ، کلید

 

زرین ورود به این سرزمین شگفت انگیز که درون همگان قرار دارد ،

 

عمل تسلیم و وانهادن است .

      

« سری هارولد کلمپ »

 


تقدیم با عشق عسل بانو در پنجشنبه هجدهم مرداد 1386


سالها آرزو ميكردم سايه اش بر سرم باشد

كور بودم

او سراسر
نور بود سايه نداشت


تقدیم با عشق عسل بانو در سه شنبه شانزدهم مرداد 1386


TinyPic image


تقدیم با عشق عسل بانو در شنبه سیزدهم مرداد 1386


 

 

TinyPic image

 

آنگاه که خدا بهر کاری خواستار تو باشد ، کاری از تو ساخته نیست

 

 او ترا به هر وسیله ای به سوی خود می کشاند ؛ بی آنکه خودت

 

 بدانی خواه به واسطه ی قلب زنی باشد یا کودکی

 

برای او تفاوتی ندارد.

 

 « ربازارتارز »

 

 

************************************************

 

عمو منوچهر عزیز اینچنین می نویسد :

 

حقیقت خواست خداوند گردن گذاردن به آنچه است که او در مشیت الهی خویش مبذول داشته است، عشق کلید فهم این دانش بی‌کران است، آنگاه که تنها رمزی از رموز عشق را بیابی پای به راهی گذارده‌ای که نهایتی بر آن متصور نیست، و آن همان راه است که هموار حاضر و در جوار ماست، این ما هستیم که بی‌اوئیم ــ او همواره از بنیان ازل ما را داشته و خواهد داشت.
باشد که ما او را بیابیم.
برکت باشد.

 

***********************************

غزل  زیبا می گوید :

دلهامان اگر گرم باشد تاب خواهیم آورد سالهای زندگی مان را

زمستان گذشته است گلها شکفته اند .

و زمان نغمه سرایی فرا رسیده و تو ای کبوتر من در شکاف صخره ها و پشت سنگها پنهان هستی

بیرون بیا و بگذار صدای شیرین تو را بشنوم

زیرا اکنون دیگر زمستان به پایان رسیده است .



تو را به جای همه کسانی که نشناختم دوست دارم .

تو را به جای همه روزگارانی که نمی زیستم دوست دارم .

برای خاطر عطر نان گرم و برفی که آب میشود و برای نخستین گلها

تو را به خاطر دوست داشتن دوست دارم .

تو را به جای همه کسانی که دوست نمی دارم دوست می دارم .



سپیده که سر بزند در این بیشه زار خزان زده شاید گلی بروید شبیه آنچه در بهار بوئیدیم .



پس به نام زندگی



هرگز نگو هرگز

 

 

 

 


تقدیم با عشق عسل بانو در چهارشنبه دهم مرداد 1386


TinyPic image

 

ای قوم به حج رفته کجایید کجایید                   معشوق همین جاست بیایید بیایید

 

معشوق جز همسایه دیوار به دیوار                 در وادیه سرگشته شما درچه هوائید

 

گرصورت معشوق ببینید یکی بار                 هم خواجه وهم بنده وهم قبله شمائید

 

آن خانه لطیف است نشانهاش بگفتید               ازخواجه ی آن خانه نشانی به من آرید

 

یکدسته ی گل کو اگر آن باغ بدیدید                یک گوهر جان کو اگر از بحر خدائید

 

ده بار از این راه به آن خانه برفتید                یک بار از این خانه به بام بر آئید

 

اجرام  چو بستند از آن بادیه رستند                 از خرقه ی سالوس بکلی بدر آئید

 

گر قصد شما دیدن آن کعبه جانست                 اول رُخ آئینه زصیقل بزدائید

 

با این همه آن گنج- شما رنج- شماباد               افسوس که بر گنج شما ، پرده کشانید

 

شمس الحق تبریز رُخ از باده نمای                  زیرا که شما حاجکیان روح گزائید

 

                                             « مولانا »

 

TinyPic image

 

 


تقدیم با عشق عسل بانو در سه شنبه دوم مرداد 1386


New Page 3